تبليغاتX
جاویدان هنر به نام خالق زيبائيها
 

اگر که تدبیری باشد در درک منطق هنر است ... در هنر می شود نوای هستی را شنید معراج در این عرصه روی می دهد : پروازی به فرازستان معنا !              محمدرضاشجریان

 

              همه چیز در باره نوروز        

ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد.  زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.  نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت.  سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".                                                                                                                                


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت   توسط سينا کريمي  | 

 

 درویش مصطفی جاويدان، جاويداني ديگر از آسمان لايتناهي هنرايران

 

 درويش جاويدان تنها خواننده ترانه هاي سنتي است .كه بعد از مرحوم سيد جواد ذبيحي بيشترين ترانه هاي مذهبي را خوانده است . مصاحبه بسيار شنيدني از درويش جاويدان كه درسال 76 با نشريه نداي ايران انجام داده است را درجاويدان اين شماره ميخوانيم.

 

غرض از فلسفه خلقت ، آزاروجنگ وخونريزي و غم و غصه ابنا بشر نيست ، بلكه بر عكس نشاط و شادماني است كه پايه واساس سلامتي روحي و جسمي مي باشد. بنابر حكمت آفرينش تمام مواهب طبيعت از يك موسيقي هارموني مطلوب و دقيق پيروي مي كنند. براي استفاده درست و منطقي از اين طبيعت زيبا مسلما بايد زيبا هم فكر كرد . زيبا زيست و زيبا به ابديت پيوست. شناخت هفت دستگاه موسيقي ايراني حسي قوي ، احساسي رقيق و مستعد مي خواهد ، اين دستگاهها آنچنان معصومند و روحانيت ويژه اي دارند كه قلم از وصف آنها عاجز است .هر زمان كه سخن از گفتن باز مي ماند ، موسيقي آغاز مي شود . و تنها نوازندگان بزرگ و با ايمان كه با آب مطهر موسيقي براي خواندن نماز عشق وضو ساخته اند و در اثر بصيرت و تمرين و خود سازي به تقوا و فروتني رسيده اند، ميتوانند از طريق نواختن در چهار چوب تكنيك به گوشه هايي از عرفان و رمز و راز آسماني آن پي ببرند و به آرامش روحي نايل آيند . هرهنرمندي سبك خاص و ويژه اي دارد. در حاليكه ممكن است دو هنر جو پيش يك استاد با يك سبك و روش آموزش ببينند اما موقع نواختن وجه تمايز آنان از يكديگر كاملا مشهود است.در مورد موسيقي غرب چنين مطلبي وجود ندارد. نوازنده غربي طبق تكنيك و نتي كه پيش رو دارد مي نوازد ولي نوازنده شرقي بالاخص ايراني نگاهي گذرا به تكنيك داشته و با دلش مي نوازد.

در حين نوازندگي به ابتكارات و ابداعات تازه دست مي زندكه مناسب حال روحي او در آن لحظه و زمان بخصوص است، خلاصه اينكه مقيد به رعايت كامل نتها نيست.رجحان ديگر موسيقي ايراني به موسيقي غربي در ربع پرده هاست كه بر اساس فرمول رياضي از يك شروع و تا بي نهايت پيش مي روند.گسترش نتهاي بيشتر و كاملتري داشته و دارند كه از نظر غربيان به علت نبود عادت و تبادل فرهنگي لازم اين تكنيك شرقي مهجور مانده است .در قاره آسيا بويژه اين سرزمين پاك اهورايي قرنهاست دربرابرتهاجم نظامي و فرهنگي اهريمنان كج انديش شهيد به تاريخ تكامل داده و مي دهند. اكثر هنرمندان آسيايي كه دست پرورده مكتب حيات بخش اسلام هستند بويژه اين حقير كمترين بعنوان كوچكترين شاگرد مكتب عرفان و موسيقي اسلامي ازاين قائده كلي مستثنا نمي باشد.زيرا ضمن راهنمايي و تلمذ در پيشگاه اساتيد عرفان و موسيقي هميشه سعي كرده است با تنظيم اشعار مناسب و انتخاب ملوديهاي تازه و روانشناسانه شادابي و تفكر و آرامش را به جامعه هديه كند.و به دانشجويان و عزيزاني كه مرز ميان موسيقي سالم و غير سالم ، يا اسلامي و غير اسلامي را از او سئوال مي فر مايند، باگشاده رويي ، صميمانه عرض كرده و با كسب اجازه از بزرگان موسيقي در اين مصاحبه وقت را غنيمت شمرده ومجددا عرض مي كند: آرامش ،حيرت ،خلسه، غم و شادي ، تفكر و پويايي و يا لهو و لعب و ساده انديشي كه در اثر شنيدن آهنگها در ما بوجود مي آيد، ابتدا به خانواده و سپس به اجتماع سرايت مي كند .به سخني ديگر آلودگي زيست محيطي ،اقتصاد بيمار، جنون مسابقات تسليحاتي و فاصله گرفتن از معنويت در اين قرن ماشين زده ، فرصت و امكان و توان ساخت موسيقي صددرصد سالم و علمي را از اكثر آهنگسازان ايران و جهان گرفته است .و تاسف بارتر اينكه ملودي بيمار و ناسالمي كه از طريق ماهواره و نوارها كه از آنسوي مرزها كل جوانان مشرق زمين را تهديد مي كند.بسان رگبار پيوسته و مستقيمي است كه فكر و انديشه جوانان انقلابي ما را نيز هدف گرفته است .با آنكه مسئولين هنري كشورهاي اسلامي غافل از اوضاع نا بسامان و كيد دشمن نيستند و در برابر ‎‎ْ“تهاجم فرهنگي“برنامه ريزي كوتاه مدت و دراز مدت دارند و جامعه اسلامي ما نيز به بركت معنويت اسلام از نظر مكارم اخلاقي در بين كشورهاي در حال توسعه مقام نخست را دارد ، اما در اثر رفاه زدگي قشري از لايه هاي طبقاتي كه در اثر نبود اقتصاد توحيدي در داخل و خارج كشور بوجود آمده اند به قول خودشان كه مي گويند اروپايي فكر مي كنيم ، لطمات شديد به خود و به انقلاب و فرهنگ و سنت ايراني زده و ميزنند ، به خاطر بيداري اين قشر خاص  كه هرچه هستند بلاخره همنوع و هموطن نا آگاه ما مي باشند لازم است به كليه مسئولان هنري و فرهنگي كشور ياد آور شويم ،درنگ ديروز موجب فساد و تباهي و كج انديشي امروز و درنگ امروز موجب فساد و تباهي و كج انديشي نسل فردا خواهد شد بخصوص در اين مقطع خاص و حساس از انقلاب مقدس اسلامي درنگ جايز نيست. و بايد كاري ريشه اي و بنيادي انجام داد، خوشبختانه تعدادي از هنرمندان قديمي هنوز در ايران وجود دارند ، كه در اثر همنشيني با پاكدلان انقلابي به خود آمده و پاك و مطهر و متفكر شده اند و تجاربي از گذشته در اختيار دارند كه در هنر مندان جديد كمتر ديده ويا شنيده مي شود.به فرموده امام راحلمان كه با فتواي تاريخي خويش رنگ جاودانه به هنر و موسيقي بخشيد ملاك شخصيت افراد در فعليت آنان است و ما مي توانيم با رحمت اسلامي خود به آنها ميدان بدهيم ، احترام كنيم تاشخصيت اصلي و هنري خود را بهتر پيدا كنند و در خدمت هنر و فرهنگ انقلاب اسلامي باشند .اين حقير براساس وظيفه و رسالت هنري خود به كسانيكه در پشت نقاب تعصب مذهبي پنهان شده اند و ديگر افرادي كه ساده دل و تحريك پذيرند ، صادقانه عرض مي كنم ، هيچ فيلم سينمايي  و نمايشنامه و اثر هنري و ادبي نيست كه بدون موسيقي بوده و يا بدون موسيقي و هنر متعالي درخشش داشته باشد ، هيچ كس نيست كه تحت تاثير صداي خوش قرارنگيرد، زيرا صدا هم نوعي ساز است ، سازي طبيعي ، كه مكملتر از تمام سازهاي مصنوعي در عالم است ،در نبض دستاني كه در حالت دعا به آسمان بلند شده است ،در طپش قلبي كه در حال راز و نياز باخداي خويش است ، در كهكشانها،درآهنگ كلمات آيات  مبين فرقان ريتم وهارموني موسيقي حاكم است ، نهايت كج انديشي وبي انصافي است موسيقي را يك ضرورت آگاهانه و اجتماعي ندانيم و نقش سازنده اش را در زندگي و انس و الفت اجتماعي كوچك و حقير بشماريم ويادر اثر تعصبات خشك و بي دليل بطوركلي آنرا حرام دانسته و گوش شنوا براي پذيرش حق نداشته باشيم و بايد گفت : اي شيعه علي عليه السلام بيدار هستي بيدار تر باش ، هوشيار هستي، هوشيار تر باش جوانان كشور اسلامي تو در حاليكه گروه گروه و دسته دسته به سوي قربانگاه “تهاجم فرهنگي“ مي روند بگو كه چه كرده و چه مي كني؟

اسلام تنها دين غم و اندوه ونمازو روزه و عزاداري نيست ، دين تعقل ، دين شادي و سازندگي در دنيا و آخرت است و مي توان بعنوان يك ضرورت اجتماعي و تاريخي در كنار نماز و روزه واجب وحفظ شعائراسلامي و شركت به وقت در عزاداري ها بقيه ايام را شاد بود و همنوعان را نيز به شادي و زندگي بهتر ترغيب و تشويق كرد. خلاصه اينكه كسيدن جوانان به مساجد راه وروش هنري مي خواهد نه چيز ديگر .

به اعتقاد اين حقير كه حدود سي سال است با تجربه علمي و عملي عرفان و تئاتر و موسيقي سروكاردارد،هر نوع موسيقي چه خارجي و ايراني و چه با كلام و بدون كلام درصورتي كه بتواند انساني را از يك نواختي ، سكون و اندوه و خستگي روحي برهاند و به او آرامش بدهد حتي اگر يك رسيتال گيتار يا پيانو باشد، آن موسيقي سلامت است . نه تنها شعر و موسيقي بلكه هر هنري كه توام با تقواو پرهيز از رذايل اخلاقي باشدآن هنرسلامت بوده و اسلامي است.

خوشبختانه ما گنجينه اي پر ارزش و سلامت آور كه حاصل قرنها تجربه نياكانمان است به نام هفت دستگاه موسيقي ايراني در اختيار داريم كه آيينه اي است به بلنداي تاريخ تمدن اسلام و ايران در برابر ما و نسل امروز جهان، و اين هفت دستگاه موسيقي همان هفت وادي شهر عشق “شيخ عطار“ است .

دستگاه شور.......................طلب عشق

دستگاه ماهور.................عشق به عشق

دستگاه سه گاه .................معرفت عشق

دستگاه چهارگاه.................استغنا عشق

دستگاه پنجگاه ..................توحيد عشق

دستگاه نوا........................حيرت عشق

دستگاه همايون...................فنا درعشق

 

ازاين سلامت تر و اسلامي تر موسيقي ديگري در جهان وجود ندارد، اين هفت دستگاه موسيقي دستورالعمل وجدولي ويژه به منظور استفاده درست و صحيح دارد كه كمتر كسي اين راز سر به مهر را مي داند . و اگر بخواهم آنرا شكافته و باز تر كنم سخن به درازامي كشد ،اما بطو خلاصه بايد عرض كرد كه هر دستگاهي مناسب افرادي خاص و فصلي خاص از سال و ماه و حتي ايام هفته و ساعات معيني از شبانه روز مي باشد. در افراد صفراوي مزاج،بلغمي مزاج،و سوداوي مزاج كه بطور طبيعي از نظردرك و انديشه هم يكسان نيستند اثرات گوناگون گذاشته و مي گذارند بعنوان مثال ، دستگاه همايون وشور مناسب افراد صفراوي وبلغمي مزاج است كه اكثرا گندمگون و تيره رنگ هستند. اما براي دموي مزاج ها و سوداوي ها كه انديشه كامل در عرفان و خودشناسي ندارند خطر ناك مي باشند، زيرا اين افراد پس از چند بار شنيدن بد قلق وبهانه گير و اشكالتراش و ترسو ميشوند و اين افراد كه فاقد شجاعت اخلاقي و عدالت اجتماعي نيز هستند هر جا كه بروند و درهر لباسي كه باشند باظاهر فريبي حاصلي جز خرابكاري و نسيان وزيان براي خود و جامعه ندارند، ناگفته پيداست كه اگر اين نكات باريكتر از مو بوسيله اساتيد عزيز و بزرگوار براي همنوعان و هموطنان گفته شود و بوسيله مجلس محترم شوراي اسلامي تصويب گردد ودر دستورالعمل سازمان صدا وسيما ،سازمان تبليغات اسلامي وحوزه هنري و مركز سرودها وآهنگهاي انقلابي وزارت محترم ارشاد اسلامي قراربگيرد، چه اثرات نيك وسازنده واميدبخشي در جامعه ايراني و نهايتا در كل جهان خواهد گذاشت.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت   توسط سينا کريمي  | 

                                                                   

                               

 

در مورد خودم و كارهايي كه در دست تهيه و اجرا دارم.نام و شهرت اصلي من سيد مصطفي موسوي است ، درهفت آبان 1325در كرمانشاه متولد شده و در خانواده اي مذهبي نشو و نما كردم ، بعلت حضور ذهن و قابليتهاي هنري در اكثر زمينه ها به ويژه مجسمه سازي ،خط و نقاشي ، شعر و نويسندگي ، تئاتر و موسيقي هميشه در اعياد ملي و مذهبي و جشن تحصيلي آخر سال شركت مي كردم . درسن 12 سالگي با همان خرجي روزانه پولي جمع كرده و سازي دست دوم خريدم و بدور از چشم مادر كه بر عكس پدر كه يك روحاني روشنفكر بوده وهست بدون راهنما و معلم پس از يكسال تمرين با خود توانستم علاوه بر نوازندگي شعر و آهنگي نيز به نام “هو يا علي مدد“ بسازم، با تشويق پدر در شب سيزده رجب روز تولد مولاي متقيان علي عليه السلام آنرا در جمعي كه مادر هم حضور داشت خواندم .و “مادر“ آنچنان تحت تاثير قرار گرفت كه ضمن دعاي خير گفت : حال كه عشق و علاقه به موسيقي هم پيدا كرده اي و بدون استاد و معلم چنين شعر و آهنگي ساختي و با ساز و آوازت مرا به ياد پدر شهيدم عاشق حاج علي اف انداختي كه چون تو ولي به زبان تركي از علي عليه السلام مي خواند ، ديگر نيازي نيست كه دور از چشم من باشي ، اطاق بالا را در اختيارت مي گذارم تا بعد از تكاليف مدرسه هر مقدار كه مي خواهي تمرين كني ، من از توجه و مهر ناگهاني مادر كه برايم تازگي داشت به گريه افتادم و اشك شوق ريختم ومادر در حاليكه با دستان زبر و پينه بسته اش كه در اثر كار زياد سفت و سخت و زبر چون سنگ خارا شده بودند سر و صورتم را نوازش مي  داد گفت : من نگران بودم ولي حالا دانستم ، تا عمر داري با همين سازت در خدمت علي عليه السلام و آل علي خواهي بود ، گريه نكن پسرم ، به تو افتخار مي كنم و براي هميشه شيرم را به تو حلال كردم ، كساني كه در مناطق عشايري زندگي مي كنند مي دانند كه معني اين حرف آن هم از زبان مادري پر ابهت و سخت گير و متعصب چقدر شيرين و افتخار آفرين است وهمين حرف به موقع مادر نقش بزرگي در سر نوشت من بازي كرد. پدر او عاشق حاج علي اف “يوسف“ همان عاشق مشهور و دلاور آذربايجان شوروي سابق است كه به خاطر گرايشهاي اسلامي به دست بلشويكهاي كمونيست شوروي شهيد شد و جالب است اگر بدانيد مادر بزرگ مادرم نيز همان “قدم خير“معروف است كه در جنگ با انگليسيها حماسه ها آفريده است و دلاوريهاي اين شيرزن افسانه اي قصه هميشگي و بي پايان شبهاي دراز زمستان عشاير لرستان و مناطق كرد نشين و اصيل است .به ياد او اسم مادر مادرم را نيز “ قدم خير “ مي گذارند تا ياد وخاطره او براي هميشه زنده بماند .

و پدرم نيزحجت الاسلام والمسلمين سيد شاهمراد موسوي معروف به سيد كرمانشاهي همرزم شهيد واحدي كرمانشاهي ، يار و ياور هميشگي رهبر و بنيانگذار فدائيان اسلام حضرت شهيد سيد نواب صفوي رحمة الله عليه است. در زمان سلطنت نفس عماره در سال 1347 در سن 22 سالگي چون علاقمند به ادامه تحصيل بودم بنا بر توصيه دوستان پدرم به نام مستعار و غير حقيقي در دانشگاه تهران اسم نويسي كردم كه از گزند ساواك در امان بمانم ،ولي در اوائل سال 1348 درسال دوم “علوم سياسي“ بعلت فعاليت هاي مستقيم سياسي در تير اندازي حكومت شيطاني شاهنشاهي بالاخره شناخته شده و مجبور به فرار و ترك دانشگاه شدم . چون از نظر شكل و شباهت ظاهري شباهت بسيار نزديكي به شهيد حضرت نواب صفوي داشتم و اين مطلب را سازمان امنيت كه به ساواك معروف بود مي دانست ، به كمك دكتري جراح كه محرم و از دوستان نزديك پدرم بود تغيير چهره و روش مبارزاتي دادم ، با بلند شدن موي سر كاملا به هيئت دراويش در آمده و در نزديكيهاي آبشار دربند شميران اطاقي اجاره كرده و بانام مستعار درويش جاويدان زندگي دوباره اي را شروع كردم ، دوست همرزمي داشتيم به نام شيخ احمدي كه در همان زمان از چنگ ساواك گريخته و به محل جديد من پناه آورده بود به علت تغيير ظاهري در وحله اول موفق به شناخت من نشد ، تاكه خود به او گفتم من همان سيد مصطفي هستم ، اگر او در ايران و در كنار من مي ماند بي گمان هر دو شناخته و دستگير مي شديم ، بعد از چند هفته پذيرايي و پيدا كردن آرامش خودش گفت كمكم كن تا از كشور خارج شوم ، من به ياد مرحوم شهيد “باباخاني“ افتادم كه آزاد مرد و حر صفتي بود و در قصر شيرين زندگي مي كرد ، بعدها او هم بوسيله ساواك دستگير و زنداني شد و تا پيروزي انقلاب همچنان در زندان ماند ، چند مدتي هم در زندان با مرحوم زنده ياد آيت الله طالقاني رحمت الله عليه هم سلول بود در اثر لطمات و شكنجه هاي سختي كه ديده بود چند ماه بعد از پيروزي انقلاب لذت پيروزي را نچشيده به شهداي اسلام پيوست . 

به او گفتم من از طريق مرتضي بابا خاني تورا به نجف اشرف مي رسانم ، تو هم قول بده هر جا كه مي تواني از من رد پا بگذاري بگذار و همه جا شاع كن سيد مصطفي موسوي تو هستي ، تا اگر ساواك كوچكترين بويي از تغييرات من برده باشد توجهش به سوي تو و كارهاي تو جلب شود تا من بتوانم با اين حركت جديد مبارزاتي كه حركتي فرهنگي و هنري است در صورت امكان كاري كنم و شيخ احمدي هم الحق آنچنان در نقش خود و من ماهرانه بازي كرد كه ساواك را بدنبال خود تا نجف اشرف و جبل عامل لبنان كشاند.

شاهنامه خوان قصه نخوان ، علي گويم علي جويم ، دوتا چشم سياه داري ، بزن اي ني زن ، سوگندم ، درويش پولي نيست ، باباكوهي ، چيني بند زن ، هو يا علي مدد ، درويشم و درويشم ، علي آمد اسم اعظم ، زورخانه بسته ، من خد را دیده ام و ديگر سرودهايي كه در آن زمان اجرا شد واكنش هاي مستقيم و غير مستقيم من بودند كه در برابر رژيم منحوس گذشته از خود نشان داده و به يادگار گذاشتم . با پيروزي انقلاب من هم چون ديگر عزيزان از زندان دلهره وترس دائم از ساواك آزاد شدم ، ولذت پيروزي بيقرارم كرده بود ، با مدد ياور هميشگي مبارزنستوه و اهل نور و قلم استاد عزت الله كريمي پدر زور خانه و فتوت و جوانمردي كه هم اكنون مدير و صاحب امتياز نشريه “رخصت پهلوان“ است و استاد حسين چتر نور شاعر و نويسنده نامدار كشور و مرشد معروف فلامرز تهراني سرود هاي امام آمد ، دكتر شريعتي ، تختي قهرمان ، آيت اله طالقاني  وچند شعر و غزل زورخانه اي اجرا كرديم . با شروع جنگ تحميلي نيز با سرودهاي برادرم رفته به جنگ “پستچي“ شهيد بي كفن جنگ زده ، كوچولو ، خاك وطن ، آرزوي شاعر ، تفنگ ، ياران ، يا محمد ، عموي روستا نشين ، وطنم ايران ، سر ماي دار ، مرتضي علي و ديگر سرودهايي كه الان يادم نيست چند مدتي مشغول بودم . چون پدرم در همان اوائل جنگ به جبهه رفته و خانواده را به من سپرده بود و آنوقت مشغول جذب نيروهاي ستاد بسيج عشايري استان كرمانشاه در خدمت سپاه پاسداران در چم امام حسين عليه السلام بود . بالاخره طاقت نياورده خانواده را به خدا سپرده و بعنوان يك بسيجي ساده و گمنام به نزد پدرم رفتم ، پدر خيلي تمايل داشت در كنار او بمانم ودر كارها به وي كمك كنم ، مدتي هم ماندم اماداغ فراق و ياراني كه به شهادت مي رسيدند برايم فوق العاده سنگين كشنده و طاقت فرسا شده بود وچون مي دانستم با مشورت پدر به نتيجه نخواهم رسيد واو نخواهد گذاشت به خط مقدم و خط حمله بروم بدون مشورت و حتي خدا حافظي با پدر به جبهه “ دهلران “ كه شب وروز بمباران مي شد و بنا به علتهايي در آنزمان نيرو كم داشت رفتم ، اما در سومين روز ورودم در اثر شدت انفجار موج  شش سال تمام به نوعي بيماري نسيان و فراموشي افتادم ، تا عاشوراي سال 1369 مادرم كه ارادت خاصي نسبت به سرور شهيدان عالم آقا امام حسين عليه السلام دارد و از وضعيت و حال من خيلي دلتنگ و بي طاقت شده بود ، به آقا امام حسين “ع“ مي گويد : اگر شفاي پسرم را امسال هم ندهيد من ديگر پا به مجالسي كه با نام مقدس و قشنگ توبر پا مي شود نخواهم گذاشت . و ماجراي شفاي من خيلي شنيدني و خاطره انگيز است . در اين مدت شش سال اين مادر خداشناس و فداكار كه جانم و هرچه دارم فداي او باد به اميد اينكه ديدن ساز، ساز مورد علاقه ام مرا به خود آورد ، آنرا روبروي من به ديوار آويزان مي كند وشش سال تمام انتظار مي كشد. تا آنروز معجزه آسا كه روز تاسوعاي حسيني بود ، صداي يا اخا ابوالفضل با ضربات سنگين طبل و سنج به وضوح شنيده مي شد ومن مانند كسي كه از خوابي بسيار سنگين و طولاني بيدار شده باشد بودم ، متوجه سازم شدم كه به ديوار ، آويزان بود واز مادرم كه با سيني چاي وارد اطاق شده و به طرف من مي آمد با تعجب پرسيدم مادر اين ساز من است چقدر خاك گرفته است ، جلدش كجاست؟ و هنوز حرفم به آخر نرسيده بود كه مادر ناله اي كرد و با سيني چاي نقش بر زمين شد، در اثر ضربه افتادن مادر و ايجاد سروصداي سيني چائي ،خواهرم هراسان و سراسيمه وارد اطاق شد و وقتي كه متوجه اتفاقي كه افتاده است گرديد در حاليكه پيوسته اشك شوق مي ريخت مرا متوجه ساخت كه بيچاره مادر شش سال تمام در انتظار چنين معجزه و روزي بوده است كه من خود را و سازم را به ياد آورم ودر اين مدت تنها يار و ياور و تنها مونس و غمخوارم بعد از خدا همين مادرعزيز و دوست داشتني بوده است .....خلاصه اينكه با بهبودي و سلامت كامل در سال 1370 مشغول نوشتن نمايشنامه تابلو موزيكال “ وحدت جهاني حيوانات “ شدم . در اين نمايشنامه هر حيواني سمبل يك كشور بود ، فيل هندوستان ، روباه انگليس ، شتر عربستان ، خرس شوروي ، پلنگ مظهر بلند پروازي آمريكا ، واسب سفيد يادآور ايران هميشه نجيب و هميشه مظلوم سراسر تاريخ ، نمايش در مورد حفظ محيط زيست و زنگ خطر لايه “ ازن “دور مي زد و اولين تئاتر تابلو موزيكال ايران اسلامي بعد از انقلاب بود . با كارگرداني و شركت خودم در نقش اسب سفيد به مدت دو ماه در تئاتر قلهك در مجموعه ورزشي تفريحي شهيد چمران به روي صحنه آمد و مورد استقبال عموم به ويژه فرهنگيان و دانشگاهيان قرارگرفت ، ومن دراين تولد دوباره در اثر محبت و تشويق هنر دوستان به شوق و وجد آمده ونمايشنامه ديگري به اسم شب نشيني ميوه ها نوشتم و در نظر داشتم ضمن اينكه تماشاگر را با خواص دارويي ودرماني ميوه ها آشنا كنم بصورت “طنز “ درامي جهاني را درباره نظم نوين جهاني و تك قدرتي دولتي قلدررا به نام آمريكا بصورت تمثيل و اشاره بطور غير مستقيم به نمايش بگذارم كه با كار شكني و بد گويي عده اي از خدا بيخبر كه در همه جا ودر هر لباسي هستند ،حتي در لباس هنري ودرگيري لفظي با برادر خوشرو معاونت پيشين وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي كه به مدت سه سال مرا خانه نشين كرد ،گرچه اين خانه نشيني بي حكمت وبي بركت نبود زيرا توانستم طراحي اوليه هفت كاست موسيقي را با نام “هفت سلام جاويدان “كه اولين آن به نام سلام بر بسيج است و دومين آن سلام بر عرفان وسومين سلام بر مادر ، چهارمين سلام بر شادي ،پنجمين سلام بر انتظار و مهدي موعود“عج“، ششمين سلام برولايت وهفتمين سلام برمحمد “ص“خاتم پيامبران را انجام دهم ،اگر خدا ياري كند و عمري باقي باشد اجراي قطعي و نهايي اين هفت سلام مستلزم سالها تلاش گروهي است كه مدتي است با  همفكري و همكاري دوستان بسيار صميمي شروع شده است ونيز نمايشنامه ديگري به نام “عشق حافظ “ نوشته ام . مدتي پيش هم بوسيله دوستي مهربان به قسمت آفرينشهاي ادبي حوزه محترم هنري معرفي شدم واولين برنامه هنري من پس از سه سال دوري از صحنه در هيئت يك خواننده محلي “درجرگه ي عشاق “ ويژه استان كرمانشاه در فرهنگسراي بهمن و وتالار انديشه حوزه هنري ظاهر شدم وباز سعادت داشتم كه به دعوت برادر مهندس شبرنگ سرپرست خانه فرهنگ كوثر در منطقه 12 شهرداري تهران به مناسبت هفته دولت يادواره دو شهيد بزرگوار شهيد باهنر و شهيد رجائي در صحنه روباز آمفي تئاتر پارك خواجوي كرماني در سه شب پيا پي ظاهر شده ،اوج حرمت و احترام را از امت هنر دوست و صميمي حزب الله ببينم كه جزئيات آن به تاريخ 19/6/76 در روزنامه خبر درج شده است . 

                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت   توسط سينا کريمي  |